ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

دو سالش شده ماشالله

امروز وبلاگ هواپیمای سقوط کرده دوساله شد. سالروز میلاد  فرخندۀ این اختر تابناک آسمان وبلاگ‌نویسی رو به عموم هموطنان مقیم دنیای مجازی تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و برای همۀ خوانندگان، چه اون‌هایی که همیشه منو می‌خونن و چه اونایی که گاهی گذرشون می‌افته، آرزوی توفیق (توفیقِ چی؟ نمی‌دونم) و سربلندی و شادکامی و طول عمر همراه با سلامتی دارم.
الان خودم داشتم به این بهانه تو اعماق آرشیوم شنا می‌کردم و با پست‌های قدیمی تجدید خاطره. شما رو هم به این برنامه دعوت می‌کنم. پس به‌عنوان کادوی تولّد، همین الان شیرجه بزنید تو قسمت نوشته‌های پیشین.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

چه کسی زاغۀ مرا منفجر کرد؟

سی‌وسه ساله هر اتفاق بدی تو این مملکت می‌افته میندازن گردن اسرائیل و آمریکا، امّا حالا که خود اسرائیل می‌گه کار ما بوده، می‌گن «نه نه آقا اختیار دارین شما چرا گردن می‌گیری؟ خودمون ترکوندیم دندمونم نرم». خب مرض دارین؟

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

برنامۀ بلندمدّت

چیزایی که بالاخره یه روزی مرتبشون می‌کنم: اتاق، میز کار، کمد، یخچال، هارد، دسکتاپ، ذهنم.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

درد هدفمند

آقای دکتر! این چه جور جرّاحی بود که بعد از یه سال خونریزیش هنوز ادامه داره؟

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۱۴, شنبه

ولایت عشق

یه روز می‌رم دم بیت رهبری وامیستم، این مردمی رو که فوج‌فوج می‌رن پابوس آغا برای تجدید بیعت، نگاشون می‌کنم. یکی‌شونو صدا می‌زنم و می‌گم: «آقا شما! بله خودتون؛ چند لحظه تشریف بیارید... ممنون. کف کفشتو ببینم. آره، کف کفشتو بیار بالا کارش دارم.» بعد انگشتمو اوّل می‌کشم کف کفشش و بعدش می‌کشم رو پلک چشم خودم. من خاک پای زوّار آغا رو طوطیای چشمم می‌کنم.